تقی اکبری، مرد شماره یک تنیس ایران: هیچ ترسی از بزرگان تنیس نداشتم

تقی اکبری

متولد ۱۳آذر ۱۳۲۴، خوش برخورد و شوخ، پنج مدال آسیایی ( ۲ طلا و ۲ نقره و یک برنز ) بزرگترین یادگاریش برای تنیس ایران است . مردی که با وجود سپید شدن تار موهایش هنوز سرحالی روزگاران قدیم را دارد. اکبری ها به شناسنامه تنیس ایران معروفند . خانواده ای که انگار تنیس با گوشت و خون آنها عجین شده است. اما تقی اکبری حکایت دیگری دارد مردی که با قدم گذاشتن در میدان های بزرگ افتخار تنیس ایران محسوب می شود. مردی که با غرور خاصی از گذشته ، از رقابت با نام های بزرگ و حسرت هایش حرف زد. مردی که روزگاری سرش در می کرد برای رقابت با بازیکنان صاحب نام و سربلند کردن ایران اما اکنون تمام زندگی اش به حضور در یک باشگاه کوچک و پرورش چند شاگرد منتهی شده است.

در ادامه مشروح صحبت های تقی اکبری را می خوانید:

اصرار نوجوان ۱۴ ساله برای شرکت در مسابقات قهرمانی کشور

- ما ۴ برادر و یک خواهرهستیم و در آن زمان پدرم مسئول زمین تنیس های امجدیه بود. در اتاق کوچکی که کمتر از ۱۲ متر بود، زندگی می کردیم و در اتاق رو به زمین تنیس مرکزی باز می شد . پدرم خواندن و نوشتن بلد نبود اما در کار خودش بسیار استاد بود به طوری که مهندس صدایش می کردند. علاقه اش زمین های تنیس بود. صبح که از خواب بیدار می شد اول به زمین ها سر می زد.در امجدیه رشته های دیگر نظیر دوومیدانی، فوتبال و شنا فعال بودند اما من با جمع کردن توپ های تنیس درآمد داشتم و کم کم این راه را ادامه دادم و از ۷ سالگی راکت به دست شدم .

-چهار نفر صبح های زود به امجدیه می آمدند و تنیس بازی می کردم وقتی که توپ هایشان را جمع می کردم به من یک راکت چوبی دادند . من به آن راکت عشق می ورزیدم حتی شب ها که می خواستم بخوابم راکت را بالای سرم می گذاشتم. حدود ۱۳-۱۴ ساله که شدم به رییس فدراسیون آقای حاجبی گفتم اجازه دهد من هم در قهرمانی کشور شرکت کنم اما به دلیل سن کمی که داشتم به من اجازه حضور در مسابقات را ندادند اما در نهایت با اصرار خودم و پدرم قبول کردند. زمانی که بازی می کردم همیشه دنبال پدرم می گشتم چون می دانستم یک جایی من را نگاه می کند . به او گفته بودم اگر سر زمین باشد من نمی توانم تمرکز کنم .

در مسابقات قهرمانی کشور بازیکنان سرشناسی همچون عبود و عنود دیلمی حضور داشتند. من زمانیکه به زمین می رفتم جزء توپ و حریف چیز دیگری نمی دیدم تا فینال پیش رفتم و در مرحله فینال با دکتر جهان رقابت کردم .او مرد واقعا شریف و الگو من بود. دکتر جهان از لحاظ بدنی خیلی روی فرم بود من بسیار ریز بودم(با خنده) اما توانستم اول شوم و به فدراسیون نشان دهم که من هم می توانم قهرمان شوم.

من ۱۴ سال قهرمان ایران شدم و فقط ۲ بار به برادرانم حسین و رضا باختم. دو، سه ماه بعد از آن مسابقات فدراسیون سرمایه گذاری کرد و به من گفتند باید به همراه نوذر ویسی و نعمت نعمتی به آمریکا بروم. هر چند آنجا نتوانستم آنچنان موفق باشم اما همین که ورودی مسابقات زیر ۱۸ سال آمریکا را گرفتم برایم افتخار بزرگی بود. ما ۳ – ۴ ماهی در آمریکا دوره هایی را گذراندیم و از همان موقع تنیس ایران پیشرفت کرد. یعنی فدراسیون سرمایه گزاری کرد تیم تشکیل داد و مربی از خارج از کشور مانند فلچر استرالیایی را به ایران آوردند که ما را ۴ ماه برای تمرین به هنگ کنگ فرستاد. بهترین مربیان را انتخاب می کردند و انگیزه دادند اینطور به سمت تنیس کشانده شدیم . هیچ درآمدی هم نداشتیم . حاجبی فقط روزی یک ساعت اجازه می داد شاگرد داشته باشیم .

photo-3-300x236

حضور در دیویس کاپ و گریه تنیس باز صاحب نام رومانیایی

- در مسابقات دیویس کاپ در دسته یک آسیا بازی می کردیم اولین مسابقه ما با تیم مالایا در ورزشگاهی متعلق به ژرژ آفداندلیان، بود. ما ۳ بر ۲ بازی را بردیم. برادرم رضا از لحاظ تمرینی خوب بود اما روحیه مسابقه را نداشت برعکس من ، شب که می خوابیدم منتظر می شدم زود صبح شود تا به داخل زمین بروم. سال ۱۹۷۲ که تیم رومانی برای مسابقات دیویس کاپ به ایران آمد بازیکنانی چون ایلی نستانس، یان تریاک را داشت که جزء نفرات اول جهان بودند.

آنها خیالشان راحت بود که ایران را به آسانی شکست می دهند در حالی که من به دنبال اسم های بزرگ بودم و هیچ ترسی از آنها نداشتم چون به من انگیزه می دادند. من به نستاس در پنج ست باختم . زمانی که به رختکن رفت گریه کرد وقتی که علت را جویا شدم گفت چرا باید یک بازیکن ناشناخته را در پنج ست شکست دهد و من هم پاسخ دادم شانس آوردی که بردی چراکه بازی راباید به من می باختی. در بازی دوم تریاک با من بازی نکرد بنابراین نفر سوم تیم خود را گذاشتند که من به راحتی شکستش دادم. پس از این رقابت ها به من وایلد کارت برای شرکت در مسابقات ویمبلدون را دادند.

photo-1-300x175

باز شدن پای اکبری به زمین ویمبلدون

من ۲ مرتبه در ویمبلدون شرکت کردم . البته ۷ الی ۸ بار در جدول مقدماتی شرکت کردم که فقط یک بار توانستم راهی جدول اصلی شوم.همچنین در ۳ گرند اسلم بازی کردم که این یک افتخاری برای من بود . چرا که یک ایرانی توانسته بود قدم در این رقابت ها بگذارد. جوانان بدانند که کسی همین طوری نمی تواند قهرمان شود خود من به مسابقات خارجی که می رفتم دور زمین ها می گشتم و بازی بازیکنان خارجی را می دیدم.

همیشه می گفتم یعنی می شود یک روزی وارد جدول اصلی مسابقات ویمبلدون شوم؟ انگیزه لازم برای رسیدن به آن را داشتم که به خواستم رسیدم. انتقام از بازیکن ژاپنی و خداحافظی همیشگی او با تنیس در فینال بازی آسیایی تهران به ساکایی بازیکن ژاپن باختم . در پایان بازی وقتی آمد که به من دست بدهد خنده ای کرد که گفتم یک روزی این خنده ات را جواب می دهم . یک سال بعد در مسابقات آسیایی دوباره در فینال با ساکایی بازی کردم ، منتظر این زمان بودم . وقتی بازی را باخت به اوگفتم بالاخره شکستت دادم . وقتی به رختکن رفت او هم گریه کرد و گفت از این پس تنیس را کنار می گذارم و واقعا هم این کار را کرد.

وقتی همه منتظر باخت اکبری از منصور بهرامی بودند

-منصور بهرامی را دوسال به دور دنیا فرستادند و بعد وقتی به ایران برگشت در مسابقات جام اسلایزنجر شرکت کرد . او ۱۰ سال از من کوچکتر بود. یک سری افراد به من گفتند از من خسته شدند بنابراین یک نفر را آماده کردند تا من را شکست دهد و دلشان خنک شود. در فینال مقابل منصور قرار گرفتم . تماشاگران زیادی آمده بودند و تعجب کرده بودیم که برای یک بازی داخلی جمعیت زیادی آمده بود اما همه می خواستند باخت من را ببیند. ست اول را من بردم. ست دوم را منصور برد . ست سوم را خوب به یاد دارم منصور ۴بر ۲ جلو بود اما به خودم گفتم شاید این آخرین بازیم باشد بنابراین ۶بر ۴ این ست را نیز پیروز شدم . کسانی که طرفدار من بودند می گفتند اگر پیروز شوی پیکان به تو می دهیم و جالب اینکه کسی چیزی به من نداد.

بازی که تمام شد به دو نفری که تمام مخارج منصور را داده بودند به شوخی گفتم، شما که می خواستید باخت من را ببینید نصف پولی که برای او هزینه کردید به من می دادید من بازی را به او می باختم. این حرف به گوش منصور رسید آمد باشگاه و به من گفت بیا که می خواهم یک سیلی به تو بزنم من هم به مسئول باشگاه گفتم او را به بیرون بیاندازد. البته همین خاطرات نیز شیرین است. بازنده نیستم -به جان نوه ام اصلا در فکر این که مغرور باشم نبودم اما همیشه به خودم می گفتم وقتی در داخل زمین می شوی باید برنده از زمین بیرون بیایی . چیزی به اسم بازنده نداریم. برای همین در زمین فقط به توپ و حریفم فکر می کردم.

ماجرای رفتن او به آلمان و بازگشت پس از ۲۰ سال

-بعد خداحافظی از دنیای قهرمانی یک دوست در آلمان داشتم که پیش او رفتم . وقتی رسیدم آلمان همراهش به باشگاهی رفتم که ۴۰ ساله ها تنیس بازی می کردند. آنجا وقتی نحوه بازی من را دیدند گفتند این آقا با قد ۱ متر و ۶۰ سانتی متر چه کسی هست؟ که دوستم پاسخ داد قهرمان ایران است و در ویمبلدون نیز بازی کرده است. به من گفتند بازی با نفر اول باشگاه انجام دهم. به او گفتم سر ۱۰۰ مارک بازی کنیم که گفت مگر پول هم داری؟ گفتم بله. بعد سر شام بازی کردیم که او را ۶بر صفر شکست دادم. قرار شد برای تیم آنها بازی کنم اما ویزایم جور نبود و در عرض یک ماه کارهای اقامتم را درست کردند. مربی باشگاه مخالف حضور من در باشگاه بود اما خود مسئولان می خواستند که من در باشگاه آنها باشم و ۲۰ سال در آن باشگاه مربیگری کردم. البته ابتدا به من گفتند که باید کارت مربیگری آلمان را داشته باشم و در کلاس های مربیگری آلمان شرکت کنم.

به آنها گفتم من یک کارت دارم و آن کارم است و اجازه دهید ۲-۳ ماه کار کنم بعد اگر راضی نبودید بگویید برو کارت مربیگری بگیر. سالها کار کردم و سال ۲۰۰۸ دیگر تصمیم گرفتم به ایران برگردم. البته هر سال به آلمان می رفتم و برای تیمم بازی می کردم.الان هم کار مربیگری در ایران می کنم زیرا در خانه نمی توانم بمانم و باید در محیط باشم . البته محیط آنچنان دلچسب من نیست.

photo-4-300x167

حسرت بزرگ مربی شماره یک تنیس ایران

-من می توانستم مانند بازیکنان بزرگی مانند بیکر که الان در مسابقات کنار بازیکنان مطرح می نشینند ، باشم. جایگاه من نیست که الان یکی- دو ساعت به شاگرد آموزش دهم و به خانه بیاییم. زیرا هنرش را داشتم و کارم را بلد بودم. من خودم چندین سال در دیویس کاپ بازی کردم می دانم بازیکنی که به داخل زمین می رود باید چه چیزهایی را به او انتقال دهم. کسی که مسابقات دیویس کاپ بازی نکرده باشد نمی تواند بسیاری از موارد را به بازیکن انتقال دهد.

متاسفانه ما کنار هستیم در حالی که دوست داریم واقعا کار کنیم . واقعا آرزو دارم یک روزی بازیکنی پیدا شود که افتخارات من را تکرار کند اما فکر نمی کنم کسی بیاید رکورد من را تکرار کند. اگر بازیکنی این کار را انجام دهد تمام مدال هایم را می برم و به گردنش می اندازم. امیدوارم چنین اتفاقی واقعا در تنیس ایران رخ دهد.

ناراحتی اکبری از رفتار برخی جوان ها

- زمان ریاست حاجبی من یکبار در حالی که دستم در جیبم بود به او سلام کردم و او از این حرکت من ناراحت شد و من را با وجود قهرمان ایران بودم سه ماه محروم کرد.من یاد گرفتم وقتی با بزرگتر حرف می زنم دستم در جیبم نباشد. قبل از اینکه به آمریکا برویم سه ماه برای ما کلاس گذاشتند تا آداب غذا خوردن را یاد بگیریم زیرا می گفتند شما می خواهید وارد یه فرهنگ دیگر شوید و نماینده ایران هستید.

اما جوانان الان سلام می کنیم بلد نیستن جواب سلام بدهند. جوانان بدانند که وقتی وارد زمین می شوند باید چه رفتاری داشته باشند و حتی با تماشاگر چطوری باید رفتار کنند. قهرمان شدن کار راحتی نیست البته نگه داشتن آن مهم تر است. به نظرم کسی که قهرمان می شود باید قهرمان همه چیز باشد . الان وضعیت تنیس به گونه ای شده که واقعا تاسف می خورم. آنچه که در قلب من هست در تنیس الان وجود ندارد امیدوارم روزی برسد که تغییر و تحولی شکل بگیرد. الان فدراسیون فقط مربی بیرون می دهد.

photo-2-300x211

دیدگاه خود را بیان کنید

(الزامی)

(الزامی)

سایت های مربوطه